وقتی احساس تنهایی میکنم .. حوصله هیچ کس و هیچ چیز و ندارم ....... از خودم بدم می یاد ....احساس بیهودگی ..........فکر میکنم تو دنیا زیادی ام ....... وجودم باشه یا نباشه هیچ تفاوتی برای دیگران نداره .......بدتر از این .. احساس می کنم وجودم باعث آزار بقیه میشه ......... پس سعی میکنم زیاد جلوی چشم دیگران نباشم ....... یا در بین بقیه نباشم که من و تحمل کنند .......... احساس خفقان و تنگی نفس میکنم.......
امروز همین احساسها رو دارم ...........
چقدر حسرت و غبطه کسانی که این روزها از دنیا میروند را میخورم ............... آرزو میکنم همین امروز قیامت بشه و دنیا ویران ...........
میدونم .... کسی که این افکار رو داره محکوم به بدبینیه ...... ولی من میدونم که ضعیف شدم ......من خودمو خراب کردم .... زندگیمو ......نعمتهایی که خدا به من داده بود رو ..... من رابطمو با خدا خراب کردم ......
کاش .... کاش کسی بود که منو از این تنهایی نجاتم می داد ......... کاش کسی بود که دستمو می گرفت و در دست خدا می گذاشت ...................
من خسته ام ............ من از خودم خسته ام ....................
