همیشه تنهایی رو دوست داشتم ... چه در زمانی که خوشحال و شاد بودم و چه وقتی که دلگیر و ناراحت .

تو جمع راحت نبودم ..... از تنهایی لذت می بردم ...... حتی وقتی ساعتی را در جمع بودم .. دلم برای تنهایی ام تنگ می شد .... وقتی که در مغازه بودم بیشتر داخل مغازه بودم تا بیرون .... و همسایه ها از بیرون نیامدن من و  از جمع گریزان بودن من می پرسیدند ....... ولی با وجود این غبطه می خوردم به کسانی که تو جمع راحت بودند ... و دیگران هم میل به بودن کنار او داشتند ...... نمی تونستم ...... انگار تنهایی تو وجودم رخنه کرده بود .... نمی دونم .... ارث و ژنتیک .... خانواده ... محیط زندگی ..... کدامیک دلیل بودن تنهایی من بود و هست .... !!

الان هم وضعیت هیچ فرقی نکرده ........ تا بی حوصله می شم به غار تنهایی ام پناه می برم ...... دوست دارم تنها باشم ....... تنهایی رو به هر چیزی ترجیح می دهم ...... احساس آرامش می کنم .....فکر می کنم ... به خودم ... به گذشته ... به آینده .... به هر چیزی که ذهنم رو مشغول خود کنه ... اصلا اگر کارم نبود دوست داشتم تنهای تنها باشم ........ می دونم درست نیست ..... ولی وضعیت دیگری رو در ذهنم نمی تونم تصور کنم ...... منم و تنهایی خودم ......

خیلی وقتها دلم می گیره ...... بدون دلیل ....... تو فکر فرو می رم ....... فکرهای خوب .... فکرهای بد .....

ولی آخرش به این نتیجه می رسم که نبودنم بهتره تا بودنم ......... بعضی وقتها آرزو می کنم کاش همین الان پیک اجل فرا می رسید و ....... احساس می کنم به آرامش می رسم ...... سبک می شوم .....

نمی دانم ........... خدا کند حسابم رو با خلایق صاف کنم ....... و بعد منتظر رفتن .......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 21:3 |

 

 

زندگی می کنم ....... چون به این دنیا آمده ام .... راهی جز این هم نیست ....... تا آخر هم می توانم بمانم ...... ولی اگر صحبت رفتن شد .... بی درنگ قبول می کنم ........ یعنی در واقع منتظر همچین لحظه ای هستم ...

خدا کند که به درازا نکشد ...........

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 0:5 |

 

حرفهای نگفته شده آنقدر در دل می ماند که بعد از سالها فراموششان می کنی ...... بعضی حرفها رو باید زد و بعضی رو نه ...... ولی همیشه نمی تونی درست انجام بدی ...... موی سپید شدن برای همین است ..... وقتی که دیگه خسته شدی اصلا قید حرف زدن و می زنی ....... گاهی هم با آه ؛ کمی خودت را آرام می کنی ...... همه را در ذهنت مرور می کنی ...... خب دنیا همه را مشغول خود کرده ....... یاد گذشته می افتی ... می روی جایی که سبک می شدی .... اما گذشته را نمی توانی به حال بیاوری ...... باز به خودت می رسی ....... باز سکوت ... سکوت ... و سکوت ...... سکوت تنها همدمی است که باتو وفادار است ....و به راحتی نمی خواهی که از دستش دهی ........ سکوت است که باتو حرف می زند ...... 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 23:57 |

 

 

حتی در این زمان ........ در سال 96 ..... که ابلیس به همه و همه جای دنیا سرک می کشد .......

هم می توان پرواز کرد ........... فقط باید کمی همت کرد ...... همت ....

 

در باغ شهادت هیچوقت بسته نیست ...........

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 22:24 |

 

 

خدایا !

این همه تلاش برای هیچ ........................ !

 

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 22:43 |

این سالها از سوار شدن در ماشین سواری شخصی رنج می برم و اذیت می شم ......  تا داخل ماشین می نشینی صدای ناهنجار و ضد اعصاب آهنگی که معلوم نیست چی می خونه تن و روحت رو آزار میده .....یعنی فقط می خوای که زود به مقصد برسی و از دست این آهنگها راحت بشی ........ سن و شخصیت و مدرک و طبقه اجتماعی هم فرقی نداره .......ماشاءالله همه توی ماشینشون یک فلش 24 گیگ پر از اینجور آهنگها رو دارن ... نمی دونم چرا راننده ها فکر می کنند هر آهنگی که خودشون دوست دارند دیگران هم مایل به شنیدن آن هستند ....... هر چند تمامی آهنگهایی که من می شنوم چندش آور و مشمئز کننده است ......همیشه برای من مسئله است ... که اینها چگونه از صبح تا شام این اهنگها رو گوش میدن و اعصابی و روانی نمی شن ؟؟!!!!

اصلا یکی از دلایلی که در شغل قبلی ام باعث شد که قید شغلم رو بزنم همین معذب بودن در  ماشین سرویس شرکت بود .... اول صبح بجای اینکه ذکر خدا رو به زبان بیاری و از دیدن طلوع دل انگیز آفتاب حظ کنی .... مجبور بودی آهنگهای لهو خواننده های زن مطرب خانه های زمان شاه را گوش کنی ....... !! 

یک روز این موضوع رو با یکی از بزرگان شهر که انسان آگاه و مومنی است در میان گذاشتم .... که من ناخواسته اینگونه موجب گناه می شوم چاره چیست ؟؟ گفتند اگر شغل دیگری می توانی پیدا کنی شغلت را عوض کن ...... که به خواست خدا شش ماه از شرکت رفتنم نگذشته بود که ........ از شرکت در آمدم بیرون ..و خدا رو شکر شغلی نصیبم شد که سالها آرزوشو داشتم ...........

ولی الان دیگه شرایط جور دیگری است ......... قریب به اتفاق ماشینهای سواری این آهنگها رو دارند ... و اگر نخواهی که سوارش شوی تا روزها باید کنار جاده بمانی....... !!!

تنها چاره اش خودروی شخصی است .......... که فعلا از داشتن اون محرومم .......!! از خدا خواسته ام ولی هنوز قسمتمان نشده ......... ولی به خاطر همین مسئله تلاش می کنم که ان شاءالله صاحب ماشین شویم ..........

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 19:46 |

... بهر لیلی چو مجنون ببار

ای بارون ...

دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت هامون ببار 

به سرخی لبهای سرخ یار 

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار 

ای بارون ...

ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار

داد و بیداد از این روزگار.. ماه و دادند به شبهای تار

ای بارون ....

دانلود

محمد رضا شجریان

شعر : علی معلم

آهنگساز : کیهان کلهر 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 12:14 |

خیلی وقت بود که گریه نکرده بودم .... فکر نمی کردم اولین روز از سال نو بتونم گریه کنم ..... ولی خدا رو شکر ...این نعمت نصیبم شد ......... به لطف مادر سه شهید ......

امروز تشیع جنازه بود ...... انتظار نداشتم روز اول عید مردم با اینچنین شور و اشتیاق برای بدرقه مادری صبور بیایند .. آن هم در این هوای سرد ..... ولی همه آمده بودند ....با چشمی گریان و اندوهی عمیق ..... این کمترین قدردانی بود که در حق ایشان می شد انجام داد ........

حاج خانوم رو می شناختم ..... زمانی که مغازه داشتم برای خرید می اومدند ..... خانومی نجیب ، با وقار ، با ابهت و البته یک حس غریبانه ای داشتند ...... 

شوخی نیست ..مادر سه شهید بودن و تا پایان عمر صبر داشتن بدون اینکه حتی ناله و شکایتی داشته باشد ...بارها فکرم درگیر ایشان می شد .. که چگونه صبر می کنند و خدا چه ایمانی به ایشان داده ....... همیشه غبطه حاج آقا و حاج خانوم رو می خوردم و امروز بیش از همه زمان .......

امشب یقینا فرزندان شهیدش با شعفی خاص به استقبالش می آیند و ورودش را به بهشت ابدی خوش آمد می گویند ...............

روحش شاد باد .........

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 23:35 |