باران عشق ............

باران عشق یادآور روزهای خوب من هست ......روزهایی که غرق در رویاهای نوجوانی ام بودم ....... روزهایی که بیشتر با خود بودم و با خلوت انس درونم همنشین .......... روزهایی که عشق رو با تمام وجودم حس و لمس می کردم ........... روزهایی که در فکر دریا بودم و غروب دلنشین دریا .................. اون روزها خودم بود و خدای خودم ...............

اون روزها رو دوست دارم ............. وقتی که تنهایی آهنگ باران عشق رو گوش می دادم خودم رو وسط بهشت ترسیم می کردم و پرواز کنان خودم را میان ابرهای سفید خیالم می دیدم ..............خودم رو خوشبخت ترین آدم روی زمین می دیدم .........همه جا قشنگ بود و سفید و رویایی ...........دوست نداشتم  کاست تموم بشه و مجبور بشم که بلند شم و حس قشنگم ناپدید بشه .............

اون روزها حواسم پیش خودم بود ........ که اون حس قشنگ رو از دست ندم ...... حس قشنگ دوست داشتن ... حس زیبای زندگی کردن ....... حس زیبای بودن .............. 

احساس سبکی می کردم ......... به راحتی خودم رو تا بالای ابرها می کشاندم ....... میان انبوه آرزوهای دست نیافتنی ذهن کودکانه ام ............ یازیر نم نم ...... باران عشق ..............

خلوتهای دوست داشتنی ام .......... که مملو از عشق و امید و لبخندو زیبایی و.......... باران بود ....... 

آن روزها دیگر تکرار شدنی نیستند.......... همچون شاهکار زیبای ناصر چشم آذر .... باران عشق ............

 

 

قطعه آخر از آلبوم باران عشق

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ و ساعت 20:5 |

 

 

اگر میخواهی که شب هاراحت وآسوده سر به بالین بگذاری ... باید چشمانت را به بی عدالتی ها .. فقرها .. ظلم ها .. ستمها و جنایتها ببندی .... اگر می خواهی که خواب آرام و خوشی داشته باشی ... باید که گوش هایت را بر فریادهای مظلومان .. ستمدیدگان ببندی ...........

یا باید که ندای وجدان درونت را خاموش کنی .........

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه ششم فروردین ۱۳۹۵ و ساعت 18:8 |