من اصلا معنی گله و شکایت رو نمی فهمم ........!

گله یه جور زود قضاوت کردنه ...... یعنی ما بدون اینکه بدانیم طرف مقابل چه مشکلی داشته که نتوانسته به قولش عمل کنه یا به ما سر بزنه ، یا اینکه حال مارو بپرسه و ... خیلی با شتاب و بدون فکر طرف رو مواخذه می کنیم که چرا .....؟؟!!

این برای همه ما اتفاق می افته که گاهی حتی به دلیل مشغله کاری ، قرارمون رو فراموش می کنیم .... پس گله و دلخوری در اینجا چه معنی دارد؟؟؟

گیریم که طرف یادش هم بوده و مشکلی هم نداشته ..... خب اصلا دلش نخواسته ما رو ببینه ..... حوصله ما رو نداشته ........ما که به زور نمی تونیم کسی را مجاب کنیم که با شوق و شور با ما باشد ....... اگر این کار با اکراه باشد چه فایده و ارزشی دارد ؟!

به نظر من این زمانه که هر کدام از ما یکی از این مشکلات رو داریم نباید از هم گله و شکایت داشته باشیم .....!! اصلا نباید از هم انتظاری داشته باشیم ...................! همین !

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 10:45 |

 

 

... حال همه‌ی ما خوب است 


اما تو باور نکن ..........!

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 18:55 |
سلام

اگه بگویند زیباترین لحظه طبیعت چیه ... من می گم لحظه بارش باران .....

 ابرهای تیره ای که با جوش و خروش خود رنگ آبی آسمون رو تغییر می دهند .... ..... رعد و برق ناگهانی که در یک لحظه همه جا رو روشن می کنه ... با غرش ابرهای تندری ......صدای شر شر باران....... و بعدشم خودنمایی زیباترین نقاشی خداوند در پهنه آسمان ......... رنگین کمان ....

این همه تنوع ... این همه زیبایی ... این همه مناظر دیدنی ...... فقط در زمان کوتاه .......

خداروشکر که باز چشمهای ما بار دیگر عظمت ، شکوه و معجزه خداوند متعال رو دید .......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 16:35 |
نتیجه تصویری برای زائر امام رضا

یکی از تاریخی ترین و به یادماندنی ترین سفرهای عمرم سفر مشهد پارسال زمستون بود که باتفاق همسرم مشرف شدیم زیارت ضریح مطهر حضرت رضا(ع)...

سه روز مانده بود به اربعین حضرت سیداشهدا(ع) ... من کربلا نرفته بودم ... تصاویر راه پیمایی اربعین رو که از تلویزیون می دیدم روحم پر می کشید برای پیاده روی و زیارت اربعین حضرت .....به زور خودم و نگه می داشتم ...ولی یه لحظه دیدم واقعا دیگه نمی تونم .... دیگه کاسه صبرم لبریز شده بود ..... بیدرنگ زنگ زدم همسرم گفتم قصد کردم ان شاءالله باهم بریم کرببلا !...زود آماده شو که راه بیفتیم ... ایشون که شوکه شده بود نمی تونست باور کنه و  .... خلاصه راه افتادیم و رفتیم مهران ... نماز صبح رو که در مهران خوندیم ..گفتند که مرز بسته شده و تا اربعین باز نخواهد شد ... با این وجود جمعیت کثیری که آنجا بودند از جایشان تکان نمی خوردند .... و امیدوار به باز شدن مرز و حرکت به سوی کربلا بودند ..... تا بالاخره بعد از مدتی و با حرفهایی که ماموران انتظامی آنجا داشتند که امکان باز شدن مرزبه هیچ وجه وجود ندارد .....جمعیت تکونی خورد و برگشت ناامیدانه زائران کربلا شروع شد .....

ما هم بین ماندن و برگشتن مانده بودیم .... تا واقعا دیدیم این مسئله جدی است .... همسرم خیلی برای دیدن و زیارت کربلا بی تابی می کرد ولی آن لحظه ناراحتی رو تو صورتش می دیدم ..... ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد .... که برویم زیارت امام رضا (ع) .....که حداقل قبل برگشتن به خانه زیارتی کرده باشیم ... به شوخی می گفتم حالا که امام سوم ما ما رو راه نداد .. شکایتمونو به امام هشتم می بریم !!

همسرم از نظر من استقبال کرد ....

اولین باری بود که من سفر هوایی را تجربه می کردم .... که خیلی هیجان و بامزه بود ...... اولین قدمهامونو که روی زمین مشهد مقدس گذاشتیم یکی از خادمان امام رضا(ع) به سمت ما آمد و گفت چند نفرید ؟؟ ما که هاج و واج مونده بودیم گفتیم دو نفر .... خادم بلافاصله برگه ای رو کند و داد دست ما .... نگاه که کردم دیدم فیش غذای حرم حضرت رضا (ع) ست .... دیگه از خوشحالی و شعف در پوست خودم نمی گنجیدم ... همسرم هم همینطور .... انگار دنیا رو دادند به ما .....من سالها به امید خوردن غذای پربرکت آقا علی بن موسی الرضا به مشهد می رفتم ولی قسمتم نمی شد .... و آن روز بخصوص آرزو ی دیرینه ام به واقعیت تبدیل شد .....

 آن لحظه یک سمت مهربانی حضرت سیدالشهدا ع و حضرت ابوالفضل ع به ذهنم می آمد ...سمت دیگر کرامت و بزرگواری حضرت رضا ع .... همان لحظه رسیدن .. شور و شعف زاید الوصفی روح و جسم ما را در بر گرفت .... 

تا آخرین لحظه ای که ما در مشهد بودیم ذره ای سختی و محنت ندیدیم ... سفر خیلی شیرینی بود .....

دیگه لحن منم عوض شده بود ....... گله گی که از حضرت سیدالشهدا ع داشتم ... اکنون تبدیل شده بود به آقایی و بزرگواری حضرت ....... که به همسرم می گفتم : می خواستیم بریم زیارت امام حسین(ع) .... ایشون ما رو حواله دادن به فرزندشون امام رووف حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ....... و چه استقبال با شکوهی و چه میهمان نوازی بی نظیری ...................

من در آن سفر لذت زیارت بارگاه سیدالشهدا ع و امام رضا (ع) را باهم چشیدم ................

 

زیارت کربلا و حضرت علی بن موسی الرضا ع قسمت همه عاشقان اهل بیت ع ان شاءالله.......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 17:50 |

 

پدر خدابیامرزم عاشق کتاب بود ..... حتی زمانیکه وضعیت اقتصادی خانواده مان زیاد تعریفی نداشت .. باز با این وجود هر جا کتابی چشمش رو می گرفت می خرید ....هر چند سواد کلاسیک نداشت ولی مطالعه رو خیلی دوست داشت ...... من دوست داشتم این اخلاق پدر رو ...... وقتی کتابهای جدید رو دست پدر می دیدم می رفتم می گرفتم و نگاهشون می کردم .... و اگر کتابی مناسب من بود مطالعه اش می کردم ...ولی مادرم به خاطر اینکه باعث می شد خونه شلوغ بشه و به قول خودش که «کتابها همیشه فرش میشه کف خونه » ... زیاد دل خوشی از کتاب خریدنهای پدر نداشت .... حتی گاهی بخاطر خرید کتاب با پدر بحثشان می شد .... یادم می یاد بنده خدا پدرم ... از ترس غرولندهای مادرم ..کتابها رو می پیچید دور روزنامه یا داخل کیفش می گذاشت و قاچاقی به اتاقش می برد تا مادرم متوجه کتابها نشه !!

کتابخانه پدرم روز به روز بزرگتر می شد .... زمانیکه گروه همخوانی داشتیم بخاطر وجود کتب اشعار مختلف در خانه ..... من مسوول انتخاب شعر می شدم .... و یا بعضاً کتابهای اشعار مذهبی رو با خودم به مسجد می بردم که باتفاق دیگر بچه ها شعر مناسبی برای مراسم مورد نظر پیدا کنیم ......

بعضی مواقع هم پیش می اومد که دوستان پدر ..کتابی را به امانت می خواستند و ایشان تحویل می دادند . و همچنین دوستان خودم و اقوام ....... که بعضا از برگشت کتابها هم خبری نمی شد ......!

بگذریم ..........

وقتی دیدم که کتابها روی قفسه ها خاک می خورند و کسی نیست که استفاده ببرد تصمیم گرفتم که کتابخانه ایشون رو وقف کنم که هم دیگران از کتابها بهره ببرند و هم باقیات الصالحاتی باشد برای پدر که دستش از این دنیا کوتاه شده است ......

هر چند دل کندن از کتابخانه و کتابهای پدر که سالیان سال مقابل چشمانمان بود خیلی سخته ...ولی این تصمیم فکر کنم منطقی و عقلانی باشد و امیدوارم که روح پدر خدابیامرزم از این عمل شاد و از من راضی باشه  .......ان شاءالله

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 23:55 |

 

آنقدر از امام رضا (ع) خوبی و کرامت دیده ام که وقتی به زیارتشون می رم خیلی آرام حاجتهامو بهشون می گم ... چون یقین دارم که خواسته هام برآورده خواهد شد ...... 

قبلن هنگام زیارت حضرت .... حیفم می اومد که لحظات به اون نابی را صرف گفتن خواسته های دنیوی کنم ... ولی وقتی که به فرموده امام صادق (ع) « حتی بند کفشتان را هم از خدا بخواهید» برخورد کردم ... دیدم چه جایی بهتر از ضریح مطهر آقا امام رضا (ع) و چه کسی رووف تر و مستجاب الدعوه تر از امام هشتم ...؟!

هر چی از ایشان خواستم خیلی زود به اجابت رسید ...... سفر کربلا ... شغل آبرومند ... زندگی سالم .... همسر خوب و نجیب ... و ... و آخرین خواسته ای که داشتم یکی فرزند صالح بود و دیگری ماشین !! و الان یک سال نشده خداوند به احترام و شخصیت گوهربار امام ... این دو حاجتم را نیز برآورده کرده است ....

گرچه شوق استجابت دعا تمام وجودم را فرا گرفته ولی درونم خیلی آرام است و با آرامش خاطر به شکرانه برآورده شدن دعاهایم سجده شکر را به جا می آورم .... چون انتظاری به غیر از این نداشتم ..... روزهای بعد از زیارت با یقین گذشت و هرگز نخواستم هیچ شکی ظرف یقین مرا بشکند .........

 البته از دعای خیر سحرخیزان مقربین درگاه الهی هم نباید غافل شد که همیشه شامل حال ما می شود ...

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 10:45 |

تصویر مرتبط

سالهای نوجوانی یعنی دوره راهنمایی و دبیرستان سابق یک حس متفاوتی نسبت به دیگر بچه ها داشتم ... من بعضی فضاها و رویاهایی رو دوست داشتم که برای خیلی از همسن و سالانم غریب و نامفهوم بود ....

یکی از رویاهایی که در ذهنم بود که وقتی بهش فکر می کردم  همیشه احساس خوبی بهم دست می داد ..تصور بودن در یک دریاچه نیلی نیلی و چند اردک زیبا بود ....! که من از سمتی به دریاچه نگاه کنم که پشت به آفتاب باشم ... یعنی روی دریاچه یک سایه صبحگاهی بیفته که رنگ نیلی دریاچه دو چندان و فضای آنجا رویایی تر بشه .......

یادم هست کلاس اول دبیرستان کتاب آزمایشگاه شیمی عکسی تقریبا شبیه همین عکس بالایی چاپ شده بود ..... که خیلی دوستش داشتم .... اونوقتها اینترنت و گوشی نبود که به راحتی عکس دلخواهمونو به دست بیاوریم ...... کتاب و باز میکردم ... و زل میزدم به عکس و فرو می رفتم در رویاهای خودم ..... حس می کردم کنار دریاچه ایستادم و مرغابی ها رو نگاه می کنم .... وچه حس قشنگی بود.........

آرزوم این بود که یه بار هم شده این رویام به واقعیت تبدیل بشه و اون حس قشنگ رو تو واقعیت لمس کنم ....

ولی تا حالا که نشده ..........!

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 13:47 |

 

نه میشه با تو سر کنم نه میشه از تو بگذرم

بیا به داد من برس من از تو مبتلاترم

بگو کجا رها شدى بگو کجاى رفتنى

من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منى .......؟!

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 17:27 |

دنیا بزرگ است و کوچک !!

مانده تو چقدر بزرگ باشی ویا ... کوچک ...

هر چه بزرگ باشی دنیا را بزرگ می بینی و هرچه کوچک ... دنیا هم کوچکتر ....

نگاه به انسانها هم همینطور هست ..... هر چقدر بزرگ شوی دیگران راهم بزرگتر می بینی .....

حقیقت را به راحتی نمی توان اینجا پیدا کرد ...... اینکه حقیقتاً کسی بزرگ است یا کوچک ....؟؟!

به نظر من مانده به نگاه انسانها .......

این نگاه انسانهاست که با بزرگی روح آنان وسیع گشته و طرف مقابل را بزرگ می بیند و با او رفتار بزرگمنشانه و محترمی دارد ...... شاید آن فرد پر از خطا و اشکال باشد ... ولی با نگاه والایی که شخص بزرگوار دارد ... بدی هایش را نمی بیند که هیچ ...وی را انسانی قابل احترام و لایق ستایش و ثنا می پندارد .....!!

برای همین است که از بزرگان هیچ گاه بی احترامی ، بی ادبی و بدی نمی بینی ...... 

دنیا وقتی برایت کوچک و نفسگیر و غیر قابل تحمل می شود که خودت را کوچک و کوچکتر پنداری ...... برای همین است که خودکشی امری ذلیلانه و تحقیرانه است ... آنها آنقدر خود را ذلیل و حقیر و کوچک می کنند که دگر تحمل دنیای سیاه و مردمان پست ! را ندارند ........

حتی آدمهایی که به ظاهر خیلی بزرگند ولی خود را می کشند تا از دست قفس دنیا آزاد شوند !! همچون صادق هدایت ...........

  در هر صورت..... این منم که با ظاهر سازی شخصیتی برای خودم درست کرده ام غلط انداز ! 

دیگران با بزرگی خودشان به من مهر می کنند اما من ....!! 

دریغ از یک روز با آزادی زندگی کردن .....آزاد از قید وبند شخصیت و آبرو ..... 

دوست دارم فریاد بزنم  آن چیزی که شما فکر می کنید و می بینید .... نیستم ....

ولی نمی توانم ..... آنقدر کوچک شده ام که توانایی دادزدن را هم ندارم ........!

خدایا! تویی ستارالعیوب ...... تویی رؤوف و عفو ......

تویی ظاهر و تویی باطن ......تویی تواب و تویی حفیظ ......................

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 12:17 |
 

خدایا ! تو را شکر می گویم که هنوز هم کاری می کنی که من کنف شوم ..!

خدایا ! تو را شکر می گویم که باعث می شوی که سرم را از زیر برف بیرون بیاورم .... 

تو هستی که مرا بی صدا سیلی می زنی ...... ولی صدای آن تا اعماق جانم شنیده می شود .....

تو هستی که سبب دل آزردگی خودم از خودم می شود ....تا لحظاتی از خودم بدم بیاید ......

تویی که با وجود بسیار بسیار خطاها ........ باز آبروی مرا نگه داشتی .......

تویی که بارها مرا از خواب غفلت بیدارم کردی ..... و ولی من باز غافل شدم ... از تو .. از خودم .....

خدایا ! بنده حقیر ناچیز ضعیف نادان ذلیل تو هستم ...... 

خدایا ! مگذار که از تو جدا شوم ......................................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 0:38 |
نتیجه تصویری برای عید فطر

امسال به حقیقت قسمت و سعادت پی بردم ....سعادت روزه دار شدن و از برکات و نعمات این ماه بهره بردن ..... این نیست که روزهای ماه مبارک منتظر رسیدن باشند و ما طبق عادت گذشته روزه دار شویم و ... این یک اتفاق بزرگی است که نصیب هر کسی نمی شود .....

این مهم وقتی آشکار می شود که ما به جامعه و اطرافیان خود می نگریم ...... چه بسیار کسانی که حتی توفیق یک روز روزه گرفتن را پیدا نکردند ..... حالا به دلایل مختلف .... بیماری ... مسافرت اجباری ... مرگ ....به عمد ...و...

البته کسی می تواند شکر روزه داری یک ماه را بجای بیاورد که ماه رمضان را درک کرده باشد .... بداند این ماه چه ارزشی داشت ... بداند و کشف کند که چه نعمات بزرگ و خاصی درون این ماه نهفته بود ... و ...

ماه مبارک رمضان ..... ماهی که حتی خواب روزه دار هم در آن عبادت است .....! حتی نفس کشیدن هم در آن عبادت است ........ ماهی که اول و آخرش نعمت است .....

خوشا بحال کسانی که رمضان را درک کردند ........فردا گوهر شوق در دلشان برق خواهد زد .... شور و نشاطی که نصیبشان خواهد شد ... برابر با هیچ لذت دنیوی نیست .... 

خوش بحالتان ای سفید پوشان معطر از عطرهای بهشتی ... ای زلال شدگان آب کوثر ..... ای نیک بختان شبهای قدر ..... و ای روشن ترین بندگان خاص خدا ،

عیدتان بارک .......

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 9:3 |