مردم صدایشان را چگونه به گوش مسئولین برسانند ؟؟؟!!

 

براستی چگونه مردم می توانند مشکلاتشان را به گوش مسئولین برسانند و در قبال آن مسئولین هم فکری به حالشان کنند ؟؟!!! 

این روزها گزارشهایی از صداوسیما پخش می شود که بعضی از مردم با خودشیرینی می گویند که : اگر کسی اعتراضی دارد می تواند در آرامش مشکلات خود را بگوید ؟؟؟!!!!!!!

به غیر از یک عده قلیل مرفه بی درد در این مملکت کسی هست که مشکل نداشته باشد ؟؟ و چگونه و به چه کسی می توان مشکلات خود را جهت رفع آن گفت ؟؟!!! آیا اصلاً ما مسئولی را از نزدیک می بینیم؟؟؟ و اگر هم گفتیم چقدر امید هست که آن مسئول در جهت حل مشکلات ما تلاش کند ؟؟!! تقریبا هیچ ......

به طور مثال من به تبعیض و اختلاف طبقاتی اعتراض دارم ....... مسئولان چه کاری انجام می دهند ؟؟؟ اصلا اکثر مسئولین.. خود در طبقه بالا جامعه هستند و زندگی مرفهی دارند چگونه می خواهند مرا درک می کنند ؟؟؟؟!!!!!!

خب مردم می بینند که در آرامش حرف زدن به جایی نخواهند رسید مجبور می شوند فریاد بزنند .....هر چند بعید می دانم با این مسئولین سنگین گوش مان .... فریاد مردم را هم بشنوند ........

گوش اگر گوش تو ، ناله اگر ناله ماست

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ............

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 18:30 |

دو روز پیش رفته بودم روستا برای عیادت پسرخاله ی پدرخدا بیامرزم ........ خیلی رابطه نزدیک و صمیمانه ای داشتند .... بنده خدا دو بار عمل سختی رو داشت .... پزشکان قبل عمل جراحی امید کمی داشتن که از زیر عمل سالم بیرون بیاد .... ولی خدا رو شکر حالش نسبتا خوب بود .....

وارد حیاطشون که شدم درختان بلندشون چشمم رو خیره کرد .... یک حیاط بزرگ و دلباز که هنوز اون حال و هوای قدیم روستا رو به خودش داشت ..... حالم خوب شد با دیدن این منظره .......

وارد اتاق که شدم ... تا من و دید زد زیر گریه ..... قطره های اشک از گونه هاش سرازیر شد ..... گفت تو علی هستی آره ؟؟!! ... گفتم بله .... پسر پسرخاله ام مش باقری ......؟؟!گفتم بله ..... از شوق نمی دونست گریه کنه یا بخنده .......!

گفت : تا تو رو دیدم ذهنم یه دفعه رفت به ایامی که با پدرت باهم بودیم و صمیمی... یادش بخیر ... چه دورانی بود ...... 

مثل پدرم خیلی دل نازک بود .... زود منقلب می شد و چشمهاش پر اشک ....... 

اتاقشون خیلی ساده بود ...... هنوز اون طرح ساده اتاقهای قدیمی رو حفظ کرده بودند ..... اتاق باریک و بلند ....  نور آفتاب به راحتی از  پنجره ها به داخل اتاق می تابید ... اتاقشون روشن روشن بود .....چون حیاطشون گسترده بود ساختمونی نبود که باعث سایه بشه ......

خلاصه از یک طرف عیادت ایشان و از طرف دیگه دیدن مناظر بکر خونه شون حسابی حالم و عوض کرد ....

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 18:42 |
 

هفته پیش بود که شنیدم یکی از همکارانمان به علت سکته مغزی فوت کرد ...... بنده خدا سه سال از من کوچکتر بود ...... عجیب بود شنیدنش برای من و غیرمنتظره... و همراه اون تاثر و ناراحتی ........ 

همکارانم خیلی از اخلاق خوبش تعریف می کردند .... بعضی از دوستان و همکاران نزدیکش پروفایلشونو تو تلگرام به عکسش اختصاص داده و پایینش از قولش نوشته بودن حلالم کنید ....... راستش تو فکر فرو رفتم .... یعنی وقتی منم می میرم دیگران چه حرفی درباره من خواهند زد ؟؟!! چه تعریفی درباره من خواهند داشت؟؟!! خوب یا بد ؟؟!! یا اصلا هیچ حرفی و تعریفی ......

دوست دارم وقتی می میرم بیام و عکس العمل دیگرون رو ببینم .......ببینم چی دارن درباره من میگن .......چه تغییری در حالتشون پیدا میشه وقتی خبر مردن من و می شنون ...؟؟!!! .............. نمی دونم ....

... به زیر لب پرسید  یکی با حسرت

از ماها چی بعدها میخواد بمونه ؟

این شبای سرد چله بزرگه ... با همه یلداییش باز بی دوومه .....

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ و ساعت 20:21 |

هنوز هم که هنوزه نمی دونم چی میخوام ؟؟!! کجا هستم .... چیکار می کنم .......هدفم چیه ..... ؟؟!!کجا دارم میرم .......؟؟!! به گذشته که نگاه می کنم می بینم از همون سن نوجوانی این فکرها و این دغدغه ها رو درون خودم داشتم .. ولی هنوزم که هنوزه برایم حل نشده ..... یعنی در واقع برای خودم حل نکرده ام ..... هنوزم هم همون سوالها ...... همون حرفهایی که با خودم بارها و بارها تکرارش کردم و آخرشم هیچ .........

سن نوجوونی که بودم می گفتن اقتضای سنته و طبیعیه ...... به جوونی که رسیدم گفتن ازدواج کنی خوب میشی و این فکرها هم از ذهنت می پره ...... ازدواج کردم گفتن مال بچه است .... پدر که بشی خوب می شی ...... ولی الان 36 سالمه ... هنوز همون انگار تو نوجوونی موندم .... هیچ چیز تغییر نمی کنه ........ می دونم و قبول دارم انسان برای تغییر برون خود باید از درون خودش شروع کنه و اول باید خودشو تغییر بده .... اما موندم چیکار کنم ؟؟!! چی رو تغییر بدم ؟؟!!!

یک بیخیالی عظیمی تمام وجودم رو فرا گرفته که حوصله تغییر رو دیگه ندارم ........چون از خودم ناامید شدم ...... ولش کردم به حال خودش ... هر چی میخاد بشه بشه .......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ و ساعت 19:33 |

 

گاهی وقتها آنقدر دنیا برات سخت میشه که آرزوی مرگ می کنی ........ قید همه چیز و میزنی .... با همه بدهکاریها و خورده حسابهایی که با خدا و مردم داری .....باز دعا می کنی که پیک اجل بیاد و ....... تمام .

راحت بشی از این وضعیتی که برات پیش اومده .......... نمی دونم چی باعث میشه که فکر آدم به اینجا یعنی بن بست برسه ......... توانایی کم ..... تحمل و طاقت کم .... علم پایین .......... نمی دونم ....... ولی فکر کنم مهمترین چیز نداشتن دلخوشیه ........ کوچکترین دلخوشی که آدم تو زندگی داشته باشه فکرشم به مرگ و رفتن نمی ره .......دلخوشی که نباشه هر لحظه آماده رفتنی ....... یعنی اصلا آرزوی مرگ و داری .......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ و ساعت 19:5 |

ترم آخر دانشگاهمه .....

باید یک سال پیش تموم میکردم ولی یک ترم و غایب بودم و یک ترم هم مرخصی گرفتم .....

اوایل علاقه ای به دانشگاه نداشتم و خیلی سختم می اومد حتی برای امتحان دادن برم دانشگاه ..... تا اینجا هم که پیش اومدم فقط به خاطر تشویقها و پیگیریها و کمکهای بی دریغ خانومم بود .... که واقعا اگه ایشون نبود شاید الان یه وضع دیگه ای تو دانشگاه داشتم ......

مثل مدرسه زیاد دلم برای دانشگاه تنگ نمی شه .....چون کلاسهاش غیر حضوری بود و کلاسی نرفتم که با محیط دانشگاه و دانشجوهاش انس بگیرم ......

بار علمی دانشگاه خیلی پایینه و وقتی مدرکی می گیری احساس می کنی چیزی بلد نیستی ..... و واقعا هم اینجوریه ..... برای موفقیت و مفید بودن در شغل نباید به دروس خشک و بعضاً  بی ربط دانشگاه دل بست ..... به همین خاطر تصمیم گرفتم بار علمی و اطلاعاتی خودم رو با مطالعه ی متنوع کتابها بیشتر کنم تا حرفی برای گفتن داشته باشم ....... از الان تو فکر اینم که کجا تو آموزش و پرورش می تونم مفید باشم ......

خودم بیشتر علاقه دارم در زمینه قرآنی و معارف و پرورشی فعالیت کنم ..... ولی اطلاعاتم در این زمینه ها کمه ..... خدا کمکم کنه بتونم تو این زمینه ها پیشرفت خوبی داشته باشم و برای دانش آموزان مفید و موثر باشم ......

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ و ساعت 19:34 |