چون چاره نیست میروم و میگذارمت
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت ......

به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند
نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند
سر تو روی نیزه ها،نشانده دشمن علی
نمیروم ولی به این بهانه میبرند ..........
چون چاره نیست میروم و میگذارمت
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت ......

به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند
نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند
سر تو روی نیزه ها،نشانده دشمن علی
نمیروم ولی به این بهانه میبرند ..........
انسان بدون عشق را چه می توان نامید؟!!
جز یک مشت گوشت و استخوان ....؟
روح انسان یعنی عشق .....
هر که به یار نزدیک تر باشد عشقش سوزان تر ......
من یقین دارم این عشق بود که آتش را به گلستان تبدیل کرد ...
من یقین دارم که این عشق بود که تا هفتمین عرش بالا رفت ....
من یقین دارم که این عشق بود که در خیبر را از جا کند .....
من یقین دارم که ... این عشق بود که بالای سر نیزه قرآن خواند ....
این عشق بود که نهان شد .........
عشق است که انسان را از زمین خاکی می کند و پروازش می دهد ...
این عشق است که انسان را به مسلخ شهادت می کشاند .....
انسان بدون عشق را چه می توان نامید؟!!
جز یک مشت گوشت و استخوان ....؟
روح انسان یعنی عشق .....
هر که به یار نزدیک تر باشد عشقش سوزان تر ......
من یقین دارم این عشق بود که آتش را به گلستان تبدیل کرد ...
من یقین دارم که این عشق بود که تا هفتمین عرش بالا رفت ....
من یقین دارم که این عشق بود که در خیبر را از جا کند .....
من یقین دارم که ... این عشق بود که بالای سر نیزه قرآن خواند ....
این عشق بود که نهان شد .........
عشق است که انسان را از زمین خاکی می کند و پروازش می دهد ...
این عشق است که انسان را به مسلخ شهادت می کشاند .....