دلم از همه که میگیرد!
"مُجیر" را صدا می کنم!
"سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند! .
.
اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی
رسید نخ را گره میزنم، شروع می کنم:استغفرالله ربی و اتوب الیه...
اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
.
تو نگاهم کردی، گناه کردم!
گفتی توبه کن، نکردم!
گفته بودی"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"،
اما من تمام برنامه ریزی هایت را بهم زدم!
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی!
خندیدم و شکر نگفتم!
سالم بودم و سجده نکردم! .
.
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم!
باز نگاهم کردی و خندیدی!
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟
"سُبحانَکَ یا سَیِّدی، ‌تَعالَیتَ یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من!
رقم معصیت هایم بیشتر از نعمت هایت نباشد کمتر نیست!
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ! یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ!
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟ من که جز تو کسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
" اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ ......
یا انیس من لا انیس له!

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 22:39 |
 

شخصیت و اعمال بعضی از انسانها وقتی تجزیه می شود .... اجزای خوبی به دست می آید : نماز ، روزه ، زیارت ، حج ، و ... ولی وقتی همان اجزا با هم ادغام شود ترکیب خوبی حاصل نمی شود ...... مثلا خصوصیات یک بنده خدایی را جزءبه جزء تعریف می کنیم می بینیم که دائما در صف نماز جماعت است ، روزه می گیرد ، در جلسات قرآن شرکت می کند ، برای امام حسین(ع) سینه میزند ، مکه می رود ، کربلا می رود و ... با این معیار و نگاه باید یک انسان خوب و والایی باشد ولی وقتی در جامعه سراغ او را می گیریم می بینیم که شخصیت خوبی و یا جای خوبی بین مردم و اجتماع ندارد و از مردم می پرسیم که فلانی چگونه انسانی است ؟! جوابش را اینگونه دریافت می کنیم که نه ! در کل آدم خوبی نیست !!

   این تعریف آدمهای مثل من و امثال من است که :

اجزایت بدون ایراد است ........ ولی مرده شور ترکیبتو ببرن ....

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 10:53 |

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است  
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است

           سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست           
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

        گاهی ترا کنار خود احساس می کنم        
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست 
آیا هنوز آمدنت را بها کم است ................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 12:47 |

 

شب قدر و احیا .......پرستاری در بیمارستان ، سربازی در پست نگهبانی ، خلبانی در پرواز ، امدادگری در جاده ، پلیسی در محل خدمت .......... اصلا نباید فکر کنی که از فیض این شب بزرگ دور مانده ای و بی سعادت ...... گاهی وقتها ، بعضی جاها ...خدا نگاه ویژه ای برای بنده هاش داره ..... اگر اعتقاد داشته باشی اعمالت فقط نزد او ارزش دارد و فقط اوست که به نیت ها و کارهای ما نمره می دهد ......

گاهی خدا بنده اش را در موقعیت های سختی قرار می دهد که عزیزش بگرداند.....  یونس(ع) در دل نهنگ ، یوسف(ع) در قعر چاه ، حسین(ع) در گودال قتلگاه  و .... 

امام (ره) می گفتند : به دو رکعت نماز صبحی که با تیمم در داخل ماشین پشت به قبله خواندم خیلی امیدوارم .....شاید همین دو ركعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود.............

 

گاهی خدا به خاطر یک نفر دعای یک جمع رو مستجاب می کنه .....

فقط کافیه که با لبخندی امیدوارانه خودت رو به خدا نزدیک کنی ......... تا خدا صدات رو واضح بشنوه ......

 

..لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین،فاستجبنا له و نجیناه من الغم..(دعای حضرت یونس(ع)دردل نهنگ)

...و ان تجعل لی من امری فرجا و مخرجا انک علی کل شی قدیر ..... (دعای حضرت یوسف(ع) در چاه)

فاجعل لنا من امرنا و مخرجا برحمتک یا ارحم الراحمین .... (دعای حضرت سیدالشهدا(ع) در روزعاشورا )

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 12:56 |

 

 

دست منو بگیر ، حالم جهنمه

از حس هر شبم هر چی بگم کمه

بغضم غرورمو یاری نمیکنه

این گریه ها برام ، کاری نمیکنه 

 هر شب دلم دریای آتیشه از این بدتر مگه میشه

حال هیشکی تو دنیا ، بدتر از حال من نیست

 درد رو زمین بدتر از همین 

 درد تنها شدن نیست ..........

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 20:20 |

 

خدایا کمکم کن که در این این شبهای قدر ، قدر خودم و خودت رو بدونم ..........

خدایا کمکم کن تا خودم و خودت رو پیدا کنم ........

 

یا عماد من لا عماد له ..... یا حرز من لا حرز له ...... یا غیاث من لا غیاث له ...

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 19:36 |

 

الان نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت !!!!!! نه وبلاگ من و رها میکنه و نه من ............. دیگه عجیبتر از این ندیده بودم ....... وبلاگی رو که حذفش کرده بودم بعد از ماهها ناباورانه و در کمال تعجب الان جلوی چشمانم ظاهر شده ...... !!!!! 

به قول معروف که میگه به هر چی که دل نداره دل نبند ....حالا اگر اجسام رو هم با احساس بدانیم ! دیگه دنیای مجازی که واقعیتی بیرونی ندارند که حس داشته باشند ............. نمی دانم ... شاید این وبلاگ هم با گذشت سالها همرازی و عادت و وابستگی... طاقت دوری را نداشته .... !! راسته که می گن : عادت کردن وابستگی میاره و وابستگی دوست داشتن را..................

 

سلام وبلاگ دوست داشتنی من ...................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:48 |