دو ماه سوگواری ... دوماه نوکری ... دو ماه عشقبازی و ......... دو ماه دوری از گناه و پاک شدن ...... دوماه زندگی واقعی .....

مولای من ! آقای خوب و مهربان ! ارباب من ! من حلاوت و نشاط غم و اندوه بزم ماتم تو را به شادی و خوشی های بیهوده و ملالت انگیز نمی دهم .......گریستن برای تو ..برایم از هرخندیدنی گواراتر است .....آقا جونم ! چگونه از تذکره تو دور شوم و از میخانه ات دل بکنم وقتی که بیرون پر از سردی است و دشمنی و پوچی .......

آقا جونم ! شیرینی زندگی من تویی ... دنیای و عقبای من تویی ... منجی من از گناهان تویی ..... تویی که مرا با عشقت از این زندگی بی مایه و سرد نجات می دهی و روحم را جلا می بخشی ........ بدون تو زندگی برایم واهی است و بی معنی ....... 

تمام حجت مسلمانی من حسین ابن علی است ............

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 20:34 |

وقتی عاشق می شوی .... احساس متفاوتی داری ..... احساس می کنی همچون پری سبک شدی .... زندگی برایت شیرین می شود ....دنیا جلوی چشمانت رنگ عوض میکند ..... همه جا سفید ....دردها به فراموشی می رود ....به آینده امیدوار می شوی .... کینه دیگر جایی در قلبت ندارد .... می خواهی به همه محبت کنی ...  خشم و عصبانیت جای خود را به خنده و تبسم می دهد .... همه را دوست میداری .... حرفت فقط حرف خوبی است و کارت فقط خوبی کردن ......فکرت همه فکر معشوق است و وجودت مملو از عشق او ........ حس میکنی که از زمین جدا می شوی ..... حس میکنی خدا به تو نزدیکتر شده ......  خدا به تو لبخند می زند ......نمازت مزه خاصی دارد .... دلت نمی خواهد سرت را از سجده بلند کنی ....ذکرت فقط شکر است و شکر ........ دوست داری دائم با خدا حرف بزنی ..... شب و روز دنبال اویی ....از گذشته خودت پشیمانی ...... از گناه بیزار می شوی ......به خودت عهد می بندی انسان خوبی باشی .... دیگر قلبی را نشکنی .... به همه محبت کنی ........... آرزوهایت کم می شود ..... دیگر هیچ انتظاری از کسی نداری ....... بهشت رانیز فراموش می کنی .... فقط و فقط او را میخواهی و بس... و این معجزه عشق است ............

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 10:49 |

 

می خواهم زندگی ساده ای داشته باشم ...... بدور از تجملات ساخته ابلیس ........ به دور از وسوسه های داشتن های اضطراب آور ........مادیات آرامش سوز .... نگاههای حسرت آور .....  رقابت های مسخره جمع کردن دارایی های بی ارزش دنیوی ........  بدور از طعنه ها و نیش و کنایه های دل شکن ...... به دور از ادعاهای پوچ و ریاکاریهای برکت محو کن ......... به دور از حرفها و سخنهایی که دل را می میراند ........

بدور از تمام کارهایی که پاهایم را به زمین می چسباند ........... من می خواهم پرواز کنم ........می خواهم جانمازم همیشه باز بماند ...... من می خواهم عاشق شوم ......... من می خواهم مسلمان شوم .......... من می خواهم زندگی کنم ......

زندگی زیباست ........ اگر بگذارند ...........

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 21:31 |

اهدنا الصراط المستقیم ..........

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 23:30 |
آیا گرفتن دکترا وقت تلف کردن است؟

وقتی که سخن از موفقیت به میان می آید . می گوییم که فلانی استعداد داشته که موفق شده .... استعداد !

من فکر میکنم خداوند درون همه انسانها استعدادی قرار داده است که اگر فردی بتواند از آن خوب استفاده کند به موفقیت میرسد .... ولی مهمتر از خود استعداد .. شناختن خود فرد و یا شناساندن استعدادش و فراهم کردن زمینه برای شکوفایی آن در فرد توسط دیگری است ........... یعنی فضایی برای شخص بوجود آید که استعداد نهفته درونش را کشف و آنرا به بهترین شکل ممکن اجرا و ظاهر کند ...... اگر اینگونه شد مسیری برایش باز می شود که انتهایی برایش نمی توان ترسیم کرد ......... واگر غیر این باشد .. یعنی اگر فردی استعداد منحصر بفردی هم داشته باشد ولی شرایط طوری نباشد که بتواند آنرا کشف و جاری کند .. تا آخر عمر درجا میزند و همیشه کاسه چه کنم چه کنم در دستش سنگینی میکند ...............

و من هنوز درجا میزنم و .................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 0:9 |