
من که از دانستن زمان رسیدن اجل نادانم .........! ولی میدانم و می بینم که مخروط باقیمانده عمر ما به سرعت در حال تمام شدن است ...... و ما با وجود این دانایی نسبت به گذر لحظه ها .... همچنان خواب خوابیم ......!
اگر می دانستم که با زدن سر به دیوار ... از خواب غفلت بیدار خواهم شد ..... سرم را آنقدر محکم به دیوار می کوبیدم که جمجمه سرم مثل شنهای مخروط زمان ... نرم میشد .......!
ولی کو این شهامت ؟؟ کو این اراده ؟؟ و کو کیمیایی که این افسانه را به واقعیت متطور سازد ؟؟!!!!!!
+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت
17:9 |